کلمه نشخوار از کلمه لاتین جویدن rumination مشتق شده است. مانند نشخوار یک گاو (جویدن علف). در هنگام نشخوار فکری ما دایما یک فکر یا خاطره را مرور می کنیم، می خواهیم بدانیم نشخوارهای ذهنی چیست و چگونه می توان آن را درمان کرد. ممکن است به خودمان بگوییم

  • نمی توانم این را از ذهنم بیرون کنم
  • چرا این اتفاق باید برای من بیفتد
  • نمی دانم چرا این اتفاق افتاد
  • احساس خیلی بدی دارم
  • نمی توانم ار شر ابن اتفاق هولناک خلاص شوم
  • این خیلی ناعادلانه است چرا من

پژوهش ها نشان داده احتمال به افسردگی یا تداوم افسردگی در افرادی که هنگام بروز مشکلات به نشخوار فکری می پردازند نسبت به سایر افراد بالاتر است. زنان بیشتر از مردان دچار نشخوار فکری می شوند.

نشخوار ذهنی

نشخوارهای ذهنی و چگونگی درمان آن

نشخوار فکری

هنگامی که شروع به نشخوار فکری می کنید، ذهن شما بر روی خودتان به خصوص غم ها، افکار منفی، دردها، رنج ها و گذشته تان قفل می شود. مرتب از خودتان و دیکران شکایت می کنید که چه رفتار بدی با شما داشته اند، یا مثلا چقذر زندگی شما ناعادلانه است و یا خود را بی ارزش و پایین تر از دیگران احساس می کنید.

کاری که نشخوار فکری با شما انجام می دهد

وقتی که مشغول نشخوار فکری هستید، بر نقاط منفی متمرکز می شوید، تجربه ها و احساس های بد را در ذهن تان زنده می کنید و دچار احساس گیجی و درماندگی می شوید. شما ار چیزی شکایت می کنید که هیچ اقدامی برای تغییر آن انجام نمی دهید و وقتی مشغول نشخوار فکری هستید از جهان واقعی دور می شوید.

در واقع شما هیچ اقدامی نمی کنید و تنها در ذهن خود به دام افتاده اید. به جای تمرکز بر توانمند سازی خود بر احساس درماندگی خود تاکید می کنید. شما با انجام این کار فکر تغییر را در خودتان از بین می برید.

چرا دست به نشخوار فکری می زنیم

هنگامی که دست به نشخوار ذهنی می زنیم در واقع می خواهیم به گذشته برویم و برای اتفاقاتی که رخ داده، یک منطق پیدا کنیم. حتی اگر هفته ها نشخوار فکری کنید به شما کمک نمی کند پرونده را ببندید، بلکه شما را در گذشته نگه می دارد.به جای ایجاد تجربه های جدید فقط مشغول اکران یک فیلم قدیمی و اتفاقات ناخوشایند گذشته می شوید.

تفاوت نشخوار فکری با تامل در گدشته

شایذ از خود بپرسید، نباید اصلا به گذشته فکر کرد جواب پرسش شما این است که نشخوار فکری با تامل و اندیشیدن در گذشته تفاوت دارد، تامل درباره گذشته و یادگیری از تجربیات، نشانه پختگی و عقلانیت است. تامل به ما کمک می کند که بتوانیم در مورد آینده قضاوت درستی داشته باشیم و خود را به گونه ای اصلاح کنیم که اشتباهات قبلی را تکرار نکنیم.

اما نشخوار فکری چیزی فراتر از تامل است. هنگامی که به نشخوار فکری می پردازیم، به دام می افتیم، به تکرار مکررات می پردازیم، در ذهن مان در جا می زنیم و به جایی نمی رسیم. به خاطر داشته باشید هر چه بیشتر نشخوار فکری می کنید باز هم به قطعیت و وضوح نمی رسید و بیشتر گیج می شوید، پس بیشتر و بیشتر نشخوار فکری می کنید.

حالا دیگر واقعا در ذهن خود گیر افتاده اید و از دنیای اطرافتان جدا شده اید، بی تحرک هستید و در نهایت افسرده تر می شوید.

نشخوار ذهنی و افسردگی

نشخوار فکری یکی از بزرگترین علایم ایجاد افسردگی و یکی از مهمترین عوامل  افسرده ماندن است. در هنگام نشخوار فکری احساس خشم، افسردگی، اضطراب می کنید و به سختی از زندگی لذت می برید و حتی ممکن است به خود سرزنشی، پشیمانی و ناتوانی لذت بردن از زمان حال و تحریک پذیری باشید. نشخوار ذهنی مانند این است که به سر خود ضربه بزنید، بارها و بارها این کار را می کنید اما هیچ فایده ای ندارد.

برای درمان نشخوار فکری چه کاری می توان انجام داد

از خود بپرسید نشخوار فکری چه معایب و مزایایی دارد، دفعه بعد که خودتان را درحال نشخوار فکری گیر انداختید، ببینید آیا این کار احساس بهتری به شما می دهد. از خود بپرسید این کار واقعا به من کمک می کند. ادامه دادن به نشخوار فکری بهتر است یا قطع کردن آن.

گذشته را به گذشته بسپارید و واقعیت را همانگونه که هست بپذیرید. آن چه نشخوار ذهنی را طولانی تر می کند، فکر کردن مکرر در مورد مسایل گذشته است. فکر کردن مکرر در مورد گذشته، کمکی به شما نمی کند. برای حرکت به سمت جلو، نگاه کردن به آیینه عقب فایده ای ندارد.

http://نشخوارذهنی

http://افکارکار ذهن اینست که فکر تولبد کند. ذهن این کار را بی وقفه و سر سختانه انجام می دهد. غلبه بر افکارهای منفی و نشخوارهای ذهنی و معرفی برخی از انواع افکار منفی، موضوع این مقاله هست که به بررسی آن می پردازیم. برخی از افکار معنادار هستند و برخی از آن ها از معنای چندانی برخوردار نیستند. برخی از افکار به حل مشکلات منجر می شوند و  به ما کمک می کنند کشتی زندگی را پیش ببریم. برخی دیگر با ترسی که ایجاد می کنند ما را زمین گیر می سازند و در انبوهی از خود سرزنش گری ها و نفرت از خویشتن گرفتار می کنند.

غلبه بر افکار منفی و نشخوارهای ذهنی

افکار منفی و برخی انواع آن

افکارمان تنها یک دقیقه و آن هم در سیناپس های مغزی وجود خارجی پیدا می کنند. در حالی که افکارمان از یک سریال کمدی کمتر واقعی هستند، ولی ما آن ها را مثل اخبار جدی می گیریم و واکنش نشان می دهیم. ما به هرآنچه فکر می کنیم، باور داریم و همین امر ریشه بسیاری از دردها و رنج هایمان به شمار می رود و وقتی به هر آنچه ذهن مان تولید می کند باور داریم، درست مثل اینست که در دامی گرفتار شدیم، برای رهایی از این دام فقط یک راه وجود دارد. ما بایستی بدانیم که افکار چگونه عمل می کنند و چه نوع فعالیتی دارند.

افکار منفی

افکار منفی یک سری افکار تکراری و تحریف شده هستند که به صورت غیرارادی و خودکار به ذهن فرد می آیند و جالب اینجاست که با نوع هیجانی که فرد تجربه می کند رابطه مستقیم دارد.

فکر منفی چگونه عمل می کند

کاری که فکر منفی با فرد می کند این است که نگرش فرد رو نسبت به خودش، تجربه هایش و آینده اش تغییر می دهد. هنگامی که دیدگاهی منفی نسبت به خودتان داشته باشید، هر کاری که انجان می دهید مثل یک شکست است و یک افتضاح به نظرتان می آید. حتی اگر کسی نقاط مثبت شما را یادآوری کند، آن ها را مطالب بی ربط در نظر می گیرید و از کنار آن ها می گذرید. برای مثال می گویید: این اصلا کار بزرگی نیست و هر کسی می تواند این کار را انجام دهد.

وقتی شما فکر منفی دارید نمی توانید از چیزی لذت ببرید و نگاه مثبتی به آینده ندارید و پیش بینی می کنید که هیچگاه بهتر نمی شوید. به عنوان مثال فکر می کنید نمی توانید در امتحان قبول شوید، یا از دانشگاه اخراج می شوید یا برای همیشه تنهای تنها خواهید  ماند. و در نهایت افکار منفی منجر به افسردگی می شوند. نکته مهم این است که این افکار را بشناسید، ارزیابی کنید و سپس آن ها را تغییر دهید.

این منفی بافی ها، خودشان را به صورت سوگیری های خاصی در تفکرتان نشان می دهند. این افکار همان هایی هستند که به صورت آنی و غیر ارادی به ذهن می آیند و غالبا با احساسات بد همراه هستند.

برخی از انواع افکار منفی

ذهن خوانی                                                                                               بدون داشتن اطلاعات کافی، فکر می کنید که می دانید دیگران در مورد شما چه فکر می کنند، برای مثال در ذهن خود می گویید، او فکر می کند من یک بازنده هستم و یا من یک آدم ناموفقی هستم.

  • پیش گویی کردن                                                                                                  آینده را منفی پیش بینی می کنید که اوضاع بدتر خواهد شد. برای مثال در امتحان قبول نخواهم شد، یا نمی توانم آن شغل را به دست آورم.
  • فاجعه سازی                                                                                                        آنچه اتفاق افتاده یا اتفاق خواهد افتاد، آن چنان دردناک و غیر قابل تحمل است که نمی توانید آن را تحمل کنید. مثلا اگر در امتحان رد شوم خیلی وحشتناک است.
  • برچسب زدن                                                                                                       یک ویژگی منفی را به حودتان و دیگران نسبت می دهید، من دوست داشتنی نیستم  و یا او بی لیافت است
  • دست کم گرفتن جنبه های مثبت                                                                           فرد مدعی است، دستاوردهای مثبت خودش و یا دیگران ناچیز و جزیی است مثلا قبولی در امتحانات یک ترم اهمیت چندانی ندارد چون به عقیده او امتحانات آسان بود
  • فیلتر منفی                                                                                                        بیشتر اوقات بر جنبه های منفی تمرکز می کنید و به ندرت جنبه های مثبت را در نظر می گیرید
  • تعمیم افراطی                                                                                                     از یک رویداد خاص، یک الگوی کلی را استنباط می کنید به عنوان مثال فرد می گوید: همیشه این اتفاق برای من می افتد و یا انگار من خیلی جاها شکست می خورم
  • تفکر دوقطبی                                                                                                      انسان ها و وقایع را به صورت همه یا هیچ می بینید، برای مثال همه مرا طرد می کنند و یا همه مرا کنار گذاشته اند.
  • بایدها                                                                                                              رویدادها را آن طور که باید تفسیر می کنید نه آن طور که هستند، باید خوب عمل کنم و یا باید از همه بهتر باشم.
  • مقصر دانستن                                                                                                    دیگران را منشا مشکلات و احساس هاس نا خوشایند می دانید و برای تغییر خود احساس مسؤلیت نمی کنید مثلا او مقصر است که من اینقدر حالم بده یا همه مشکلاتم تقصیر والدینم است.
  • مقایسه های ناعادلانه                                                                              خودتان را با کسانی مقایسه می کنید که از شما برتر هستند و به این نتیجه می رسید که مقصر هستید.

شخصی سازی                                                                                                  علت بروز حوادث منفی را به خودتان نسبت می دهید و سهم دیگران را در بروز مشکل نادیده می گیرید، مثلا اگر ازدواجم به بن بست رسید تقصیر من بود.

در صورتی که از افکار منفی رنج می برید متحصصان کلینیک ما آماده یاری رساندن به شما هستند.

09198174707

9099072932

 

 

بدبینی

هنگامی که در بدبینی و اندوه به سر می بریم ،درواقع با نوع خفیفی از یک اختلال روانی عمده به نام اقسردگی روبه رو هستیم. تقریبا همه ما گرفتار افسردگی بوده ایم و می دانیم که این وضعیت چگونه زندگی روزمره مارا مختل می سازد.در برخی ها،افسردگی تجربه ای کمیاب به شمار می آید.این عده تنها زمانی دچارافسردگی می شوند که یکباره با چند شکست روبه رو شوند.اما اقسردگی برای بسیاری ار ما پدیده ای کاملا آشناست. همان حالت آزار دهنده ای که هرگاه متحمل شکست می شویم ،آن را در وجود خود میابیم.برای عده ای دیگر نیز افسردگی در حکم همدمی همیشگی است که شادی را دربهترین اوقات زندگی از آنها می گیرد و درشرایط غم و اندوه، سایه ای تیره و بی پایان بر زندگیشان می افکند.

نوعی از افسردگی وجود دارد که ما آن را افسردگی طبیعی می نامیم که همه ما ان را به خوبی می شناسیم. این نوع افسردگی از رنج و شکست ناشی می شود که بخش گریز ناپذیری از زندگی گونه انسان به عنوان موجودی آینده نگر است. وقتی شغل دلخواه خود را پیدا نمی کنیم، ارزش سهام ما سقوط می کند، از سوی افراد مورد علاقه خود طرد می شویم، همسرمان فوت می کند، سخنرانی های بدی اراِیه می دهیم یا پیر می شویم، آنچه پس از رویارویی با شکست هایمان برایمان رخ می دهد، قابل پیش بینی است.

به عبارتی احساس ناراحتی و درماندگی می کنیم، منفعل و خموده می شویم، آینده را جز در تیرگی و تاریکی مطلق نمی بینیم و یقین پیدا می کنیم که برای تصحیح آن هیچ کاری از ما ساخته نیست. کار خود را به خوبی انجام نمی دهیم و ممکن است مدام از حضور در محل کار خویش امتناع بورزیم. تمایلی به انجام فعالیتهایی که سابقا از آنها لذت می بردیم، نشان نمی دهیم، علاقه خود را به غذا و معاشرت از دست می دهیم و یا دچار بی خوابی می شویم. اما پس از مدتی به حالت عادی باز می گردیم. افسردگی طبیعی به قدری شایع است که آن را سرما خوردگی روانی می نامیم.

اساس اندیشه فرد افسرده، سبک تفسیر بدبینانه است. وقتی افسرده هستید خود را غمگین، مایوس و غرق نا امیدی می یابید و احساس ناراجتی می کنید، ممکن است زیاد و بی وقفه گریه کنید و زندگی تلخ می شود. فعالیتهایی که قبلا لذت بخش بودند، ابلهانه و مسخره به نظر می آیند. لطیفه ها نه تنها دیگر خنده دار نیستند، بلکه کاملا بی مزه و طغنه زننده به نظر می رسند.

تغییرات خلق و خو در انسان

معمولا خلق و خوی فرد افسرده ثابت نیست و در طول شبانه روز تغییر می کند.  همانگونه که انتظار می رود، بدترین حالت به هنگام بیدار شدن از خواب ظاهر می شود. در حالی که در تختخواب دراز کشیده اید، افکار مربوط به ناکامی های گذشته شما را از پای در می آورند. اگر در رختخواب بمانید، این خلق و خو مانند ملحفه ای چرک دورتادورتان می پیچد. برخاستن از رختخواب و شروع روزی دیگر، از این تنگ خلقی می کاهد و این وضعیت با گذشت زمان بهبود می یابد. اما در حوالی ساعت سه تا شش بعدازظهر رو به وخامت می گذارد. خلق افسرده فقط شامل غمگین بودن نیست، اغلب اضطراب و تحریک پذیری را نیز در بر دارد. اما در اقسردگی شدید بیمار کرخ وبهت زده می شود.

افراد افسرده به جز فعالیتهای کاملا روزمره نمی توانند دست به هیچ کاری بزنند. آنها به محض رویارویی با مشکلات ناامید می شوند و نمی توانند از بین چند گزینه یکی را انتخاب کنند. بسیاری از بیماران افسرده شدید در فکر خودکشی هستند یا اقدام به خود کشی می کنند. افسردگی روی اشتهای فرد و خواب فرد نیز تاثیر می گذارد.

خوش بینی

این در حالی است که افراد خوشبین عملکرد بهتری دارند و در کار موفق ترند. حتی زندگی سالمتر و طولانی تری دارند. البته خبر خوب اینست که می توان افسردگی را درمان و بدبینی را نه تنها در افراد افسرده، بلکه در افراد طبیعی نیز به خوش بینی تبدیل کرد. ما در بهره گیری از خوش بینی حق انتخاب داریم و می توانیم مهارتهای خوش بینی را بیاموزیم در صورت تمایل می توانید با کارشناسان و متخصصان ما تماس بگیرید .

09198174706

بدبینی ، ویکیپدیا فارسی